محمد مفيد مستوفى بافقى
214
جامع مفيدى ( فارسى )
يك قرابه مى ناب كه تخمينا به وزن شاه يك من بود در آن ريخته به يك جرعه دركشيد . بعد از آن چند روزى توقف نموده به پايهء سرير سلطنت مصير شتافت و در ركاب فلكفرساى پادشاه گيتىستان به سفر قندهار روان شد و در آن حين دست مكنتش به فلسى نمىرسيد و در نهايت عسرت روزگار مىگذرانيد و زبان حالش به مضمون اين بيت مترنم ميبود ، بيت : بىعنايت گر بود گردون دون با من چه باك * چون عنايتهاى شاهنشاه ايران با من است چون در بعضى از معارك عموما و در آن سفر خصوصا اسب جرأت تاخته و به زور قوت و بهادرى پهلوانان رستمشكن را انداخته بود برخى از آن [ 175 الف ] به مسامع جاه و جلال رسيد . لهذا منظور نظر عنايت و ملحوظ عين تربيت و رعايت گشت و به اصناف انعام و احسان محسود اماثل و اقران شده مرتبهء او از مراتب اقربا و اخوان درگذشت و به رتبهء بلند ايشيك آقاسيگرى ديوان اعلى سرافرازى يافت و در اندك زمانى داروغگى دار السلطنهء قزوين و منصب جليل القدر عظيم الشأن ديوان بيگىگرى علاوهء خدمت سابق او شده حسب الامر الاعلى به كلبعلى بيك اشتهار يافت . و در زمان دولت با سعادت نواب خاقان رضوان مكان شاه صفى ماضى بهادر خان به امداد بخت سرمد به اصناف عواطف خسروانه و مراحم پادشاهانه به انعام خلاع فاخره و حكومت خطهء لار مفتخر و سرافراز گرديده لقب خانى يافت و مدت دو سال من حيث الاستقلال در آن ولايت لواى ايالت افراشت و بعد از آنكه طهماسب قلى خان حاكم ايروان دفتر حقوق تربيت سلسلهء عليهء صفويه را بر طاق نسيان نهاده نقش اطاعت فرمانفرماى روم بر لوح خاطر نگاشت و ولايت چخور سعد را به تصرف آل عثمان داده متوجه استنبول شد . [ 175 ب ] خاقان رضوان مكان فروغ همت بلند نهمتش بر انديشهء تسخير آن ولايت تافت و به احضار خوانين ذوى الاقتدار و امراى نامدار فرمان داده متوجه ايروان گرديد . كلبعلى خان در